و بالاخره فرار!
و بالاخره فرار!
تو این مدت انگار بیش از حد یه جا ایستادم ، دیگه موقع رفتنه...
دوستای عزیزم ممنون که تو این مدت به من اجازه دادین کنارتون باشم و از معرفت وجودتون استفاده کنم
دنیای وبلاگ نویسی برای من یک انتخاب ناگهانی بود!
یک انتخاب ناگهانی که یک سال و اندی طول کشید اما من رو به اندازه یک دهه به جلو برد!
بخوام راجع بهش صحبت کنم چندتا پست هم کفایت نمی کنه ، حرف از خوبی شما عزیزان زیاده که بعضی از اونا رو تو قالب کلمات نمی شه ریخت!
افتخار داشتم و تو این مدت تونستم بعضی ها تون رو از نزدیک ببینم و لحظاتی رو در کنارتون باشم و لحظاتی رو با یک شادی صادقانه و زلال در کنارتون ثبت و جاودانه کنم
بالاخره طبع هر کسی یه پستی و بلندی هایی داره و طبع من هم بهم اجازه بیشتر موندن رو نمی ده!
روی دامنه ایستادن طبع من رو سازگار نیست ، من باید به قله برسم
بابت همتون خیالم راحته چون همین الان از صمیم قلبم برای سعادت و خوشبختی ابدیتون دعا کردم و می دونم که انقدر قوی و باصلابت هستین که می تونین آینده تون رو به بهترین وجه ممکن بسازین ، یه آینده طلایی!
اگر تو این مدت ناخواسته جسارتی کردم و حرفام باعث ناراحتی کسی شده همین جا ازش عذر خواهی می کنم و امیدوارم من و مزاحمت های یک ساله ام رو به بزرگی خودتون ببخشید
برای همتون ، تک تک شما دوستان عزیزم آرزوی موفقیت و آینده ای روشن و شفاف می کنم
شاد و پاینده باشید ، هر جا که هستید به لطف خدا
خدانگهدار
پ.ن:
ستاره جان درست و حسابی هوای خودتو داشته باش و حال و آینده ت رو به بهترین نحو ممکن شکل بده و بساز . یادت نره که به من قول دادی رفیق ، من رو قولت حساب می کنم...من به قولت اعتماد دارم
یه روز برمی گردم و اون روز زمانی خواهد بود که تمام پست های رمز دار این وبلاگ باز خواهد شد...






