تبليغاتX
...S P E E D

...S P E E D

a light in the heart of dark shadows

و بالاخره فرار!

و بالاخره فرار!

تو این مدت انگار بیش از حد یه جا ایستادم ، دیگه موقع رفتنه...

دوستای عزیزم ممنون که تو این مدت به من اجازه دادین کنارتون باشم و از معرفت وجودتون استفاده کنم

دنیای وبلاگ نویسی برای من یک انتخاب ناگهانی بود!

یک انتخاب ناگهانی که یک سال و اندی طول کشید اما من رو به اندازه یک دهه به جلو برد!

بخوام راجع بهش صحبت کنم  چندتا پست هم کفایت نمی کنه ، حرف از خوبی شما عزیزان زیاده که بعضی از اونا رو تو قالب کلمات نمی شه ریخت!

افتخار داشتم و تو این مدت تونستم بعضی ها تون رو از نزدیک ببینم و لحظاتی رو در کنارتون باشم و لحظاتی رو با یک شادی صادقانه و زلال در کنارتون ثبت و جاودانه کنم

بالاخره طبع هر کسی یه پستی و بلندی هایی داره و طبع من هم بهم اجازه بیشتر موندن رو نمی ده!

روی دامنه ایستادن طبع من رو سازگار نیست ، من باید به قله برسم

بابت همتون خیالم راحته چون همین الان از صمیم قلبم برای سعادت و خوشبختی ابدیتون دعا کردم و می دونم که انقدر قوی و باصلابت هستین که می تونین آینده تون رو به بهترین وجه ممکن بسازین ، یه آینده طلایی!

اگر تو این مدت ناخواسته جسارتی کردم و حرفام باعث ناراحتی کسی شده همین جا ازش عذر خواهی می کنم و امیدوارم من و مزاحمت های یک ساله ام رو به بزرگی خودتون ببخشید

برای همتون ، تک تک شما دوستان عزیزم آرزوی موفقیت و آینده ای روشن و شفاف می کنم

شاد و پاینده باشید ، هر جا که هستید به لطف خدا

خدانگهدار

پ.ن:

ستاره جان درست و حسابی هوای خودتو داشته باش و حال و آینده ت رو به بهترین نحو ممکن شکل بده و بساز . یادت نره که به من قول دادی رفیق ، من رو قولت حساب می کنم...من به قولت اعتماد دارم


یه روز برمی گردم و اون روز زمانی خواهد بود که تمام پست های رمز دار این وبلاگ باز خواهد شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 6:8 PM  توسط Navid 

خواب های طلایی!

منم و خواب های طلایی جواد معروفی و دنیای پیش روم...

دنیایی که خودم دارم می سازمش!

لطافت آرامش شبانه...


پ.ن:

امیدوارم همیشه خواب های طلایی ببینین

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 4:24 AM  توسط Navid  | 

رمضان 89!


این پست روزی باز خواهد شد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 2:36 AM  توسط Navid 

:-؟ /:)

پیاده کردن روح منطق فازی تو طراحی!

اینه که الان جواب می ده!

فعلا اینو داشته باش تا بعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 7:20 PM  توسط Navid  | 

Break!

Break...escape...run...speed

دلم می خواد فرار کنم...چند روزه بدجوری تو ذهنم رخنه کرده...دلم می خواد برم برای همیشه

فرار کنم...

برم و نمونم هیچ جا...تو هیچ لحظه ای...لحظه ها هم نتونن منو به دام بندازن...دلم میخواد سرعت بگیرم...به سرعت نور برسم

دلم می خواد یه جایی باشم که اون جا...

دلم می خواد برم جایی که اون جا همون جا باشه!

دلم می خواد فکرم بدوه...سرعت بگیره...پرواز کنه

دلم می خواد برم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 4:12 PM  توسط Navid  | 

Something Like Adrenalin!

Some thing Like cars , like beautiful sounds of engine

Something named adrenlain

امروز باز هم بعد از مدت ها بهم ثابت کردی که عاشقتم رفیق!

آره رفیق ، خیلی وقت بود من و تو با هم خلوت نکرده بودیم...خیلی وقت بود من و تو خودمون نبودیم و برای بیشتر دونستن و پر پیچ و خم تر شدن و عمیق تر شدن خودمون رو مخفی کرده بودیم و رفته بودیم بین مردم!

امروز بودن با تو ، نفس کشیدنت و حس کردنت بهم زندگی داد...باز هم بعد از مدت ها من و تو باهم خلوت کردیم...بوی دود و صدای جیغ لاستیک ها...دنده معکوس...یه تورک وحشیانه و یه اینرسی هیجان انگیز...سکته توربو و صدای یکنواخت و یه دست بوست توربوها...یه دسته دنده چرمی و خوش دست...

دنیا چیه؟

بقیه چی دارن می گن؟

خسته شده بودم از بس نویز می شنیدم!

گوش من و توئه که بدهکار هم دیگه ست...

یه دور در جهت عقربه های ساعت دسته دنده رو لمس می کنم...شدت ترمز ...کلاچ و یه فرمون خوش دست...همه چیز خیلی ساده و اختصاصی بود...آره فقط من و تو می فهمیدیم چی خبره و چی داره می گذره

اوج سرعت...200...210 و 227 کیلومتر در ساعت با یه تمرکز خاص و یه ریلکسیشن منحصر بفرد...اوج قدرت...اوج تمرکز و اوج آرامش

راستی رفیق به نظرت کسی  پیدا می شه بفهمه اوج سرعت و تمرکز با نهایت آرامش ، همه و همه با هم تواین یه نقطه جمع می شن؟!

+ نوشته شده در  شنبه 16 مرداد1389ساعت 0:18 AM  توسط Navid  | 

Budapest Grand Prix

خب خب بالاخره تواین فصل رسیدیم به گرندپری بوداپست ، جایی که خیلیا بهش می گن جهنم فراری(و امسال جهنم مک لارنی های خبیث)!

این نقشه پیسته:


این پیست 14 پیچ داره که 9 تای اون ها راستگرد و 5 تاشون چپ گرد هستن و حداکثر G فورس وارده حدود 3.9 و تاپ اسپید این پیست حدود 310 کیلومتر بر ساعت هست

این پیست در واقع همون پیستی هست که ماسا فصل قبل اون تصادف شدید خودش رو در حین تایم گیری تجربه کرد

امسال ظاهرا همه چیز آماده است تا فراری انتقام فصل پیشش رو از این پیست بگیره و ماسا هم اتفاق بد پارسال رو با قهرمانی این ریس جبران کنه

به هر حال برای این مسابقه ماشینای ردبول و فراری از بقیه آماده تر هستن و روی دانفورس زیادشون می تونن به راحتی حساب باز کنن(مخصوصا با نحوه طراحی بال جلو و فاصله خیلی کمش تا سطح زمین)

به هر حال امیدوارم این ریس هم مثل هاکنهایم یه ریس با پودیوم سرخ رنگ باشه و به تلافی ریس قبلی این بار ماسا سکوی اول رو نصیب خودش کنه و ما رو هم خوشحال کنه


پ.ن:

هم چنان امیدواریم!

به ترکیدن موتورای ردبول

تصادف وحشتناک مک لارنی ها و از بین رفتن پدیده شوم و مرگباری به نام برنی اکلستون


+ نوشته شده در  شنبه 9 مرداد1389ساعت 2:36 AM  توسط Navid  | 

وقتی...

این پست روزی باز خواهد شد!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 1:47 PM  توسط Navid 

...

این پست روزی باز خواهد شد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 5:37 AM  توسط Navid 

باران عشق!

باران عشق ناصر چشم آذر...

وای خدای من برای من یعنی غایت یک زندگی اصیل ایرانی

دلم یه صبح خنک یا سرد زمستونی می خواد

با روحی آرام ... دربند..کوه نوردی...رانندگی با این قطعات

کوه نوردی با این قطعات

با دوستایی که واقعا دوستن...غر نمی زنن...می دونن که این لحظات رو باید زندگی کنن...دیگه نیاز نیست مثل همیشه رعایت حالشون رو بکنی یا نگران این باشی که مبادا بهشون خوش نگذره

همه خودشون می دونن تو چه لحظاتی هستن...

بارش برف و بخار روی شیشه و راهنمای ماشینا که از پشت این بخارها راهی هر چند بلوری به چشم ما باز می کنن...

خیابون های نم ناک و برفی...ماشین های گلی و برفی...برف پاکن هایی که مدام روشنن و چراغ هایی که تو روز هم روشن می شن!

بارون های تند بهاری و مردم پیاده ایی که هرکدوم دنبال یه سرپناه می گردن تا زیر این بارون خیس نشن یا بالعکس عاشقایی که دوست دارن قطره قطره این بارون جسم و روحشون رو جلا بده

این آلبوم نوستالژی سازه

زندگی بخشه

سرمای زنده زمستون رو ، نسیم خنک بهاری رو تبدیل میکنه به حس زندگی و طراوت...مثل شبنم روی برگ ها...مثل یه روح آکبند!

نمی دونم چطور بنویسم تا هجوم حس رو تو این لحظات ثبت کنم

این آلبوم اثریست جاودانه

یه اثر برای محله های اصیل تهران...یه نوستالژی برای خیابان ولیعصر...پارک ملت ، تجریش و دربند و توچال...بااین آلبوم وجب به وجب این منطقه های دوست داشتنی زنده می شن و دوباره جوون می گیرن

این آلبوم منو یاد مردم اصیل و بافرهنگ و به جای ایرانی می ندازه

انسان هایی که هنوز معنای زندگی رو به انسان یادآوری می کنن

اشخاصی که هنوز نام ایران و فرهنگ ایرانی و اسلامی به یمن وجود اوناست که معنا پیدا می کنه

این آلبوم هجوم خاطره های اتفاق نیفتاده ذهنمنه!

این آلبوم خیلی خاصه

خیلی

بیشتر از اون که فقط گوش داده بشه

این آلبوم یه فیلم مستندِ که در لحظه از ذهن ما می گذره...یه فیلم آرامش بخش ِ حرفه ایی و واقعی

قطعات این آلبوم آرامش بخش نیست ، یه جورایی مدینه فاضله ای رو که الان کم رنگ شده رو تو ذهن ما دوباره پر رنگ می کنه

قطعات این آلبوم...

بارانیست از عشق!

+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 3:38 AM  توسط Navid  | 

Mixture!

از میکیس تئودوراکیس و اپیک ارکسترا و موسیقی کلاسیک و سنتی خودمون و اجرای زنده موسیقی متن ارباب حلقه ها تو رویال فیلارمونیک لندن :Dو... که بگذریم جدیدا دارم با انریکه و آلبوم هاش ارتباط برقرار می کنم

مثل همین امشب تو اتوبان کرج که بد جوری دل می خواست یه تهران شمال رو با آلبوماش برم، اما حیف که شرایطش محیا نیست!

بگذریم ... اما آلبوماش بد جوری به درد شب گردی می خوره...شبای خلوت و دنج...وقتی که همه چیز هست و هیچ چیز نیست!

البته ملزومات داره...یه 190 تمیز با یه سیستم صوتی تصویری که خوب ستاپ شده باشه و خوب صدا بده...آلپاین قاعدتا ضبطاش باید جواب بده اما باند و ساب باید کمی گشت...صدا باید قبل از قدرت در حجم باید شفافیت و   Fidelity بالایی در لحظه داشته باشه...

گذشته از تمام این حرفا موتور باید نفس داشته باشه...یعنی یه تقویت اساسی...هارمونی صوتی موتور خیلی مهمه...صدای بوست توربو ها خودش یه قطعه دلنشینه:)

تازگیا به سرم زده برم یه هوندا 600 سی سی بگیرم...Light And Shadow

آخ حیف که من از موتور زیاد خوشم نمیاد وگرنه...

سرعت خیلی قشنگه ، خیلی زیباست...بهت اوج تمرکز و سکوت رو با قدرت یک جا الهام می کنه

Speed For Speed

My God...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 3:13 AM  توسط Navid  | 

Ever Green!

می شه با عشق زندگی کرد...با پاکی نفس کشید...با محبت نگاه کرد و با غررو ایستاد و مقامت کرد

زندگی یک لیوانه... نیمه پر داره و نیمه خالی ، این لیوان رو جور دیگری باید دید!

همه چیز این جا موقته ، زندگی می گذره و روزی در انتهای زمان تولدی دوباره رو تجربه خواهد کرد!

باید با شایستگی از این گذرگاه گذشت

باید با شکوه به پایانش ببریم

لحظه لحظه ش رو باید با عشق و پندار نیک به یادگار بگذاریم

زندگی هرکدوم از ماها مثل یه فیلمه که در آخر از هرکدوم از ماها به یادگار می مونه

دوست دارم وقتی که همه مون سیاه و سفید می شیم یه یادگاری رنگی باشکوه و زیبا به جا بذارم

یه یادگاری زنده و ever green!

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 تیر1389ساعت 1:31 PM  توسط Navid  | 

جوون دادش:)

تهش اینه که یه دونه بوده انم تموم شد رو رفت ، مگه نه؟

بی خیال رفیق ، رفاقت مگه این جور چیزا سرش می شه!

بزن بریم که زندگی داره صدامون می کنه:)

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 تیر1389ساعت 1:56 AM  توسط Navid 

نقطه عطف!

جدی تو چی کار می کنی که رابطه ت با بچه هات انقدر خوب و نزدیکه؟!

-هیچی ، فقط ما طوری با بچه هامون رفتار کردیم که می دونن اگه جایی اشتباهی رو هم مرتکب شدن ما سرزنششون نمی کنیم بلکه راه حل مشکلشون رو از خودشون می خوایم!

عجب دیالوگ قشنگی بود ، فقط ای کاش فضا سازی و جلوه های بصری قدرت کافی رو داشتند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 تیر1389ساعت 2:19 AM  توسط Navid  | 

تفاوت!

فرق یه مسلمون واقعی با یه مومن چیه؟

شاید اسلام یه مسلمون اونو تربیت می کنه و آرمانش رو شکل میده و به مسیرش جهت میده و در بین راه به یه سری موارد امر و از یه سری دیگه نهی می کنه...

اما یه مومن خودش نمادی ست از یک اسلام ، در واقع اون قوانین و حکم ها به یمن وجود اونه که رنگ و بو و اهمیت و توفیق زنده بودن پیدا می کنند!

شاید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 تیر1389ساعت 3:18 AM  توسط Navid